تبليغاتX
شعروعکس

خانه دوست کجاست؟

درفلق بود که پرسیدسوار

آسمان مکثی کرد

رهگذرشاخه نوری که به لب داشت

به تاریکی شنها بخشید

وبا انگشت نشان دادسپیداری وگفت:

نرسیده به درخت کوچه باغی است که ازخواب خدا سبزتراست

ودرآن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است.

نوشته شده توسط شیما در چهارشنبه هفدهم مهر 1387 ساعت 21:32 | لينک ثابت |


التماست نمي کنم
هرگز گمان نکن که اين واژه را
در وادي آوازهاي من خواهي شنيد
تنها مي نويسم بيا
بيا و لحظه يي کنار فانوس نفس هاي من آرام بگير
تو را به جان نفس هاي نرم کبوتران هره نشين
بيا و امشب را
بي واسطه ي سکسکه هاي گريه کنارم باش
مگر چه مي شود
يکبار بي پوشش پرده ي باران تماشايت کنم ؟
ها ؟
چه مي شود ؟

(با تشکرازماهان)

نوشته شده توسط شیما در چهارشنبه هفدهم مهر 1387 ساعت 20:51 | لينک ثابت |

تقدیم به عشقم :ایمان

افلاطون:

      *اگه با دلت کسی رو دوست داشتی * زیاد جدی نگیر*

             *چون ارزش نداره* کاره دل دوست داشتنه*

             *اما اگه با عقلت کسی رو دوست داشتی*

                 *بدون که ارزش داره و عاشق شدی*

نوشته شده توسط شیما در چهارشنبه هفدهم مهر 1387 ساعت 20:42 | لينک ثابت |

>>> تقدیـــــــــــم به تمام دوستان خوبـــــــــم <<<

برای همه شما خوبان که به من لطف دارین !!!

 مدت هابود که مي خواستم رازي را که در سينه دارم به تو بگويم. اما نتوانستم. دوست داشتم هنگامي که از کنارم مي گذري اين راز را در چشمان عاشقم بخواني.ولي تو با بي اعتنايي مي گذشتي تا اينکه امروز قلم را برداشتم تا از بي مهريت بنويسم. ولي وقتي قلم را از روي کاغذ برداشتم ديدم نوشته ام: "با تمام وجود دوستت دارم.

نوشته شده توسط شیما در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 ساعت 8:42 | لينک ثابت |


                               از وقتي رفتي هيچ کسي همدردو همرازم نشد                        

     هيچ کسي حتي يه دفه هم غصه سازم نشد

رفتي ولي بدون هنوز عاشقتم تا پاي جون

 دل بهاريم عاشقه چه تو بهار چه تو خزون 

نوشته شده توسط شیما در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385 ساعت 12:40 | لينک ثابت |


نوشته شده توسط شیما در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385 ساعت 12:29 | لينک ثابت |

××عشـــــــق××

نوشته شده توسط شیما در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385 ساعت 12:28 | لينک ثابت |


نوشته شده توسط شیما در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385 ساعت 12:21 | لينک ثابت |


امشب افسانه هایم تماشایی است،می خواهم تورابه رویاهایم دعوت کنم تا درآن سکوت وتاریکی قصه غصه های سالهای رنج رابرایت به تصویربکشم،کاش سیاهی شب ابدی بود وستاره ها ماندنی
امشب فرشته هی کوچک آرزوهایمان برایمان اسپنددود می کنند . امشب نمی خواهم کسی به کلبه رویاهایم بیاید تا با تو به افق دوری که درسالهای انتظارمی دیدیم،برسم

نوشته شده توسط شیما در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385 ساعت 21:13 | لينک ثابت |


این عشق چقدرناشناخته است !!!!!!

عشق یعنی عشق بازی با چمن

گفت وگو بالاله و با یاسمن

عشق یعنی مثل آب آبی شدن

هرشبی با گریه مهتابی شدن

عشق یعنی جوشش می درسبو

مستی ودیوانگی،بی های وهو

عشق یعنی مرگ درمیدان جنگ

کشتۀ دلدارگشتن بی درنگ

عشق یعنی بی نیازازجام جم

شادکردن دیده ودل وقت غم

نوشته شده توسط شیما در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385 ساعت 21:5 | لينک ثابت |

دلدادگی :

نوشته شده توسط شیما در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385 ساعت 20:59 | لينک ثابت |


الهی بمیرم اشکاتونبینم

روزي که توراازدست دادم فکرمي کردم که فقيرترين انسان روي زمينم
خواستم براي ازدست دادنت قطره اي اشک بريزم
اما تمام اشک هايم رابراي به دست آوردنت ريخته بودم.

نوشته شده توسط شیما در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 ساعت 17:41 | لينک ثابت |

عشق....

>>>تقدیم به تمام دوستان خوبم که به من لطف دارن<<<

نوشته شده توسط شیما در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 ساعت 17:36 | لينک ثابت |

خدایا.....!!!!

ای خدا آدمم کن ....!

نوشته شده توسط شیما در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 ساعت 17:24 | لينک ثابت |

ازقافله عشق جا ماندیم.....

نوشته شده توسط شیما در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 ساعت 17:16 | لينک ثابت |

نامردی درعشق:

نوشته شده توسط شیما در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 ساعت 17:12 | لينک ثابت |

انــــــــدوه :

نوشته شده توسط شیما در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 ساعت 17:10 | لينک ثابت |


نوشته شده توسط شیما در یکشنبه پنجم شهریور 1385 ساعت 16:53 | لينک ثابت |


نوشته شده توسط شیما در یکشنبه پنجم شهریور 1385 ساعت 12:15 | لينک ثابت |


نوشته شده توسط شیما در یکشنبه پنجم شهریور 1385 ساعت 12:12 | لينک ثابت |

------> بسوزه پدر عاشقی <------

عــــاشــــقی بـــد درد یــــــــــه


  دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وكيلم دلم و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان . قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد و پس محكوم شدم به تنهايي و مرگ . كنار چوبهيه دار از من خواستند تا اخرين خواسته ام را بگويم و ومن گفتم : به تو بگويند ...

 دوستت دارم

 

نوشته شده توسط شیما در شنبه چهارم شهریور 1385 ساعت 14:57 | لينک ثابت |


بــخـــــــــــــود آ

نوشته شده توسط شیما در شنبه چهارم شهریور 1385 ساعت 14:48 | لينک ثابت |

تا حالا عاشق شدی .:؟:.

 

 

تا حالا عاشق شدی ؟

شايد يه كسي شب ها براي اينكه خواب تورو ببينه به خدا التماس مي كنه ، شايد يه كسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه ، مطمئن باش يه كسي شب ها به خاطر تو توي درياي اشك مي خوابه ، ولي تو اون رو نمي بيني!...

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط شیما در شنبه چهارم شهریور 1385 ساعت 14:30 | لينک ثابت |

عشق :

نوشته شده توسط شیما در شنبه چهارم شهریور 1385 ساعت 11:48 | لينک ثابت |


نوشته شده توسط شیما در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385 ساعت 18:33 | لينک ثابت |

JavaScript Codes